ما هر دو تا دو نیمه سیبیم اما نه مثل هم
ماهر دو درغربتی غریبیم اما نه مثل هم
چشمان هر دو بخشکید در انتظار
در انتظار یک کن فیکونیم اما نه مثل هم
من نیمه تلخ هستیم اما تو نه
در انتظار بهار ٍشکفتنیم اما نه مثل هم
من نیز مثل تو در آرزوی کعبه ام
ماهر دو بر آن نقطه مداریم اما نه مثل هم
باران رحمتش ار بر هر دو مان رسد
ماهردو جهان را دگر کنیم اما نه مثل هم
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٧/۱٦ توسط بهار
چه هوایی عطری
چه فضایی شوری
چه شب است این امشب
سحرش کو آخر
برو ای شب برو ای تاریکی
که برآید ماهم
که شود پیدا او
که شوم پاکوبان
که شوم من رقصان
برو ای شب برو ای تاریکی
که برآید ماهم
که شوم یک با او
دوستایی که اهل شعرن به بزرگواری خودشون ببخشن که من اسم ان افاضات رو شعر گذاشتم
تراوشات ذهنی منه که اسمشون را هذیان گذاشتم
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٧/۱٥ توسط بهار
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٧/۱٤ توسط بهار
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٧/۱٠ توسط بهار
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٧/٩ توسط بهار


